سید رضا نورانی

رئیسعلی دِلواری از رهبران قیام مردم جنوب ایران علیه انگلیس پس از اشغال بوشهر در میانه جنگ جهانی اول بود. وی که طرفدار مشروطه بود، پس از به توپ بسته شدن مجلس شورا ی ملی، به دستور رهبر روحانی این نهضت در بوشهر،‌ این بندر را تصرف کرد. در کشاکش جنگ جهانی که انگلیسی ها بوشهر را اشغال نمودند. علمای بوشهر فتوای جهاد علیه متجاوزان دادند و تنگستانی‌ها با اشغالگران جنگیدند. رئیسعلی دلواری نهایتاً در ۱۲ شهریور ۱۲۹۴ به‌ شهادت رسید. سالروز شهادت او به عنوان «روز ملی مبارزه با استعمار انگلیس» نامگذاری شده است. 

دِلوار، از توابع تنگستان، امروزه شهری است بر کرانهٔ خلیج فارس در استان بوشهر. موقعیت این بندر کوچک به گونه‌ای است که کشتی‌های بزرگ می‌توانند در ساحلش پهلو بگیرند و به همین لحاظ در مقاطعی از تاریخ ایران، نامی از آن ذکر شده است.  ازجمله در سال ۱۹۱۴م که در مقابل حمله متجاوزان انگلیسی، نقش مهمی در دفاع از خاک ایران داشت. اما آوازه این منطقه بیشتر به سردار دلاوری برمی گردد که در عصر مشروطه و پس از آن به دفاع جانانه  از کشور برخاست؛ یعنی رئیسعلی دلواری. 
رئیسعلی در سال ۱۲۶۰ش در روستای دلوار متولد شد.‌ پدرش زائرمحمد که بعد از شهادت فرزند ملقب به «معین الاسلام» شد، کدخدای دلوار و مادرش شهین از طائفه فولادی باغک تنگستان بود. رئیسعلی دوران کودکی را در زادگاهش با فراگرفتن فنون رزمی، اسب سواری، تیراندازی و آموختن قرآن مجید و اشعار حافظ و سعدی و ادبیات فارسی سپری کرد.

نهضت مشروطیت
رئیسعلی با شروع نهضت مشروطیت، به مشروطه‌خواهان بوشهری پیوست و ارتباط نزدیکی با سیدمرتضی مجتهد اَهرَمی رهبر روحانی این نهضت در بوشهر برقرار کرد. او پس از به توپ‌بستن مجلس شورای ملی به امر  محمدعلی‌شاه، به دستور سیدمرتضی بوشهر را تصرف کرد. مجتهد اهرمی با کمک رئیسعلی و میرزاعلی کازرونی گمرک و سایر ادارات دولتی بوشهر را به تصرف درآورد.حاکم بوشهر بازداشت شد و اداره شهر و گمرک آن به دست مبارزان افتاد  و محافظت مال‌التجاره آن را که بالغ بر دومیلیون تومان بود، به رئیسعلی با صد نفر تفنگچی همراه او سپردند. رئیسعلی در قریب نه ماهی که در بوشهر بود، با مردم شهر چنان با حسن سلوک رفتار نمود که موجب تعجب دوست و دشمن گردید.
نخستین درگیری‌ها بین رئیسعلی و انگلیسی‌ها در همین زمان روی داد. انگلیسی‌ها احمدخان دریابیگی ـ حاکم دست‌نشانده بوشهرـ را تحریک کردند که به دلوار حمله کند. احمدخان چند بار به تنگستان و حوالی دلوار تاخت که با مقاومت سرسختانه دفع شد و ناچار خود به دیدار رئیسعلی رفت و گفت: «هر چقدر پول بخواهی، می‌دهیم، دست از جنگ بردار»؛ اما او پاسخ داد: «به اربابانت بگو ایرانی غیرت دارد و غیرت قیمت ندارد!»

در آستانه جنگ جهانی
سوای موقعیت سوق الجیشی، بوشهر مرکز عمده مبادلات تجاری و صادرات و واردات با هند، مناطق جنوبی خلیج‌فارس و کشورهای دور و نزدیک بود و تسلط بر این منطقه برای استعمار انگلیس که در رقابت تنگاتنگ با آلمانی ها و عثمانی بود، اهمیت بسیاری داشت؛ از این روی می کوشید افراد همسو با مطامع امپراتوری از طرف دولت مرکزی به فرمانداری گماشته شوند. در آستانه جنگ جهانی اول، بوشهر  اهمیت بیشتری یافت و کار به اشغال رسمی آن کشیده شد، به طوری که پرچم ایران را پایین آوردند و پرچم بریتانیا را برافراشتند و تمبری نیز  با این نوشته منتشر کردند که: «بوشهر در تصرف بریتانیا»؛ موضوعی که با واکنش علمای جنوب ایران، ازجمله آیت‌الله سید عبدالحسین لاری و سیدعبدالله بلادی بوشهری مواجه شد و مسلمانان را به نبرد با متجاوزان فرا خواندند. درنتیجه مبارزان تنگستانی و دشتی که سابقه مبارزه با بیگانگان را داشتند، این بار به فرماندهی رئیسعلی به قوای انگلیس در بوشهر حمله‌ور شدند و تلفات مؤثری بر  ‌آنها وارد آوردند. انگلیسی‌ها که این وضع برایشان غیرقابل تحمل بود، در سال  ۱۹۱۵  برای دستگیری رئیسعلی و قوایش به ساحل دلوار یورش بردند. 
رئیسعلی که از قبل آماده شده بود، به‌سرعت زنان و کودکان را به کوههای اطراف منتقل کرد؛ بنابراین مزدوران بریتانیایی هنگامی که وارد دلوار شدند، آن را خالی از سکنه یافتند و از سر خشم شروع به گلوله‌باران منازل و قطع درختان خرما کردند. رئیسعلی و یارانش هم شبانه بر آنان تاختند و شماری از متجاوزان را به هلاکت رساندند. مقاومت مبارزان تنگستانی و قوای کمکی دشتی به رهبری خالوحسین بردخونی سبب گردید تا انگلیسی‌ها بعد از تحمل تلفات، عقب نشینی کنند. این شکست استعمارگران یکی از نکات برجسته تاریخ جنگ جهانی اول در جنوب ایران به شمار می‌رود.
پس از جنگ دلوار، رئیسعلی به حملات شبانه خود به بوشهر و پادگان انگلیسی‌ها ادامه داد و با همفکری علمای جنوب طرح حمله سراسری به بوشهر و آزادسازی آن را پی ریخت.
از آنجا که جهت‌گیری سیاست دولت ناتوان مرکزی بر اصل بی‌طرفی بنا شده بود که نمی‌توانست مساعدتی در راه پیروزی این قیام بکند و وجود عوامل دیگر، این قیام نتوانست جنبة سراسری و کشوری به خود بگیرد. اما چون از پشتوانه مذهبی و همراهی علمای منطقه برخوردار بود که به صراحت حکم جهاد داده بودند، مردمی که منطقة زندگی خود را در اشغال بیگانه می‌دیدند، با رئیسعلی همراهی می کردند؛ زیرا رفتار و منش او را  در دوران مشروطیت که به همراهی علم‌الهدی اهرمی نظام امور بوشهر را به دست گرفته بود، به یاد داشتند.
تنگستانی‌ها به نیروهای انگلیسی شبیخون می‌زدند و با هر حمله تلفات بسیاری به آنان وارد می‌کردند. شیخ حسین‌خان چاه‌کوتاهی معروف به «سالار اسلام» و زائر خضرخان اَهرَمی ازجمله خانهایی بودند که در قیام علیه انگلیسی‌ها مشارکت داشتند.  گرچه  دشمن سفاک بود، اما در جبهه مقابل اصول انسانی فراموش نمی شد که ماجرای زیر یکی از نمونه های درخشان آن است.

مروت ایرانی 
در یکی از نبردها که جمعی از انگلیسی ها اسیر شده بودند، رئیسعلی پس از آنکه دو تن از آنها را به تفنگچیان سپرد که مراقبشان باشند، خود را به نزد سروان مجروحی که هنوز نیمه‌جانی داشت، رسانید و حالش را پرسید. سروان جواب داد: «عنقریب می‌میرم، خیلی تشنه ام.» رئیسعلی فرمان داد آب آوردند و سر او را به آرامی از زمین بلند کرد و  آب به دهانش برد تا آشامید؛ سپس گفت: «اگر چیز دیگری لازم باشد، بگو تا بیاورم. اگر بخواهید به خانواده یا مافوق خودتان که در کشتی است، خط بنویسید، مانعی ندارد.»
سروان دشمن نگاهی از روی قدردانی به او افکند و به آوای ضعیفی گفت: «فرضاً که بخواهم خط بنویسم، نمی‌توانم و اگر قادر به نوشتن هم بودم، کسی که آن را ببرد، ندارم .» رئیسعلی گفت: «دو نفر از هموطنان شما زنده هستند؛ آنها را آزاد می‌کنم که به کشتی بروند. ممکن است مطالب خود را به آنها املا کنید.» آنگاه  آن دو  اسیر را آورد و به تصور اینکه مجروح در حضور او مایل به اظهار مطالب خود نباشد، با فاصله روی سنگی نشست و با خالوحسین مشغول گفت و شنود شد.
سروان رو به یکی از آن دو انگلیسی کرد و گفت: «جوزف! مطالبی که می‌گویم، به دقت بنویسید و خودتان به دست ژنرال بدهید:  اکنون که این خط را املا می‌کنم، با مرگ دست به گریبان هستم... من با قلبی ملول رحلت می‌کنم، در حالی که با خود می‌گویم: در چه راه کشته شدم؟ آیا ملتی قوی به انگلستان حمله کرده و شرف من در خطر بود که درگیر و دار مدافعه کشته شوم؟ آیا کسی می‌خواست دین مسیح را از دنیا براندازد و من از راه تعصب دینی با او طرف شدم و در این راه مقتول گشتم؟ آیا اجنبی قصد تملک اموال و درازدستی به ناموس من داشت و در مقام منع برآمدم و نابود شدم؟ هیچ کدام اینها نیست، افسوس که هیچ کدام نیست!
من در این مدت که خلیج فارس را سیر کرده‌ام و با ایرانیان حشر و نشر داشته‌ام، آنچه دانسته‌ام، این است که ایرانیان مردمانی نجیب، مهمان نواز، باعاطفه و حساس هستند. دلیل کافی بر جوانمردی و انسانیت ایرانیان که شما آنها را نیمه وحشی می‌خوانید، همین بس که الساعه در اینجا رئیسعلی بر ما سه نفر حاکم علی الاطلاق است، و هیچ چیز او را مجبور نمی‌کند که بگذارد من به آسودگی مشغول مکاتبه با شما باشم و معذلک این جوانمرد ایرانی با آنکه شاید اکنون در ذهن خود تصور می‌کند من از کیفیت قوا و استعداد و جزئیات امور آنها به شما خبر می‌دهم، باز نه تنها از مکاتبه‌ام مانع نشده، بلکه مرا در این کار مدد کرده است و محض حفظ مکرمت و ادای وظیفه انسانیت، برای آنکه گفتار مرا نشنود، دور شده است!
انصاف دهید اگر شما به جای او بودید، بدین مسأله راضی نمی‌شدید. ما بوشهر را تصرف کردیم، پستخانه را تحت نظر گرفتیم و اداره سانسور تأسیس کردیم. مراسلات مردمی بی پناه و مظلوم را گشودیم و خواندیم تا از مندرجات آنها مسبوق شویم؛ اما رئیسعلی نامه مرا سانسور نمی‌کند، زیرا او مردی حقیقت‌پیشه و دلیر است که به‌موقع خود با دشمن طرف مخاصمه می‌شود. ما مردمی دورو و حیله باز هستیم که دمار از روزگار ضعیفان درمی‌آوریم و به عجز و لابه آنها اعتنا نمی‌کنیم! من و تو در مدارس عالیه درس حرص و استعمار خوانده‌ایم و امثال رئیسعلی زیر آفتاب سوزان صحاری سوزان آسیا، درس شهامت و مروت...»
سروان جان داد و جوزف مکتوب را در کیف گذاشت و با رفیقش نزد رئیسعلی رفتند که هنوز با خالوحسین صحبت می‌کرد و گفتند: «اجازه می‌دهید به کشتی برویم؟» رئیسعلی گفت: «البته» و با لحن استهزا گفت: «از قول من به آقای ژنرال بگویید رئیسعلی منتظر است خودتان با هر چندهزار قشونی که در کشتی دارید، تشریف بیاورید!»۱

شهادت و راه ماندگار
در ۱۲ شهریور ۱۲۹۴ برابر با  ۳ سپتامبر۱۹۱۵، هنگامی که رئیسعلی در محلی به نام «تنگگ صفر» قصد شبیخون به قوای انگلیس را داشت، هنگام وضو گرفتن برای نماز، از پشت مورد هدف گلوله فردی نفوذی به نام غلامحسین تنگکی که به نیروهای انگلیسی پیوسته بود، قرار گرفت و به شهادت نائل آمد. پس از وصول اخبار تنگستان، مجلس ختمی در مسجد وکیل شیراز از طرف مادر علیقلی‌خان برپا شد و هزاران نفر با چشم اشکبار در ترحیم شرکت جستند و سینه چاک نمودند. 
شهادت به منزله پایان راه رئیسعلی نبود. نبرد با انگلیسی‌ها  همچنان تا پایان جنگ جهانی اول ادامه داشت و تلفات و مشکلات بسیاری برای آنان به‌وجود آورد. پنج روز پس از شهادت رئیسعلی، نایب کنسول بریتانیا در شیراز (غلامعلی‌خان نواب) مورد حمله قرار گرفت و کشته شد. 
در همان ماه، حجت‌الاسلام سیدمرتضی علم‌الهدی که با رئیسعلی دوستی دیرینه داشت، به خونخواهی او، زائر خضرخان و شیخ حسین‌خان چاه‌کوتاهی را تشویق به جنگ با قوای انگلیس نمود که این اقدام منجر به تهاجم شباهنگاهی در کوه کزی واقع در جنوب بوشهر گردید. در این جنگ، تلفات وارده به نیروهای انگلیسی سنگین بود و حدود یک‌سوم سواره‌نظام دشمن از پای درآمد، لیکن رزمندگان بر اثر آتش سنگین توپخانه و کمبود فشنگ و تشنگی، مجبور به تخلیه مواضع خود و عقب‌نشینی گردیدند. در این جنگ خالوحسین بردخونی به اسارت درآمد و فرزند شیخ حسین‌خان چاه‌کوتاهی به نام عبدالحسین‌خان که ۲۵سال داشت، به شهادت رسید.
دو ماه بعد (آبان ۱۲۹۴ برابر با ۱۰ نوامبر۱۹۱۵)، کنسول بریتانیا در شیراز، مدیر شعبه بانک شاهنشاهی شیراز، رئیس تلگرافخانه هند و اروپ با زنش، یکی از کارمندان اداره تلگراف، بازرگان انگلیسی و سه تن دیگر به اسارت درآمدند و عازم بوشهر گردیدند. سال بعد در تاریخ ۲۷ خرداد ۱۲۹۵/ ۱۷ژوئن ۱۹۱۶، مارلینگ سفیر انگلیس در تهران طی تلگرافی، به قائم‌مقام کنسول انگلیس در بوشهر اطلاع داد که وزارت خارجه بریتانیا و وزارت هندوستان تصمیم گرفته‌اند برای آزادسازی اسرای بریتانیا با مطرح ساختن شروطی وارد مذاکره گردد، همچون:
۱ـ رهایی ۱۶ تن از کسانی که در اسارت انگلیسی‌ها بودند، ازجمله خالوحسین.
۲ـ تضمین بازگشایی راه شیراز، برازجان، بوشهر.
۳ـ استرداد پول و بار چای رهبران تنگستانی که در بوشهر ضبط شده بود.
در سال ۱۲۹۸ش/۱۹۱۸م قوایی به فرماندهی کاپیتان مون و افراد «پلیس جنوب» به شیخ حسین‌خان چاه کوتاهی هجوم آوردند که درنتیجه او به همراه فرزند رشیدش خزعل خان به شهادت رسیدند. 
زائرخضرخان تنگستانی نیز که سالها دلیرانه با قوای متجاوز انگلیس دلیرانه، جنگیده بود،  در فروردین ۱۳۰۱ش/۱۹۲۱م به تحریک انگلیسی‌ها همراه با پسرش سام‌خان به شهادت رسید.۲

خاندان و  یادمان
پیکر شهید رئیسعلی دلواری مدتی به صورت امانت در حرم امامزاده‌ای در روستای «کله‌بند» قرار داشت؛ اما مادرش بنا به وصیت شهید، آن را به قبرستان وادی‌السلام در نجف اشرف منتقل کرد.  وی هنگام شهادت حدود ۳۴ سال داشت و تنها یک کودک خردسال به نام عبدالحسین (معروف به بهادر) داشت. عبدالحسین نیز سه فرزند آورد که آخرین آنها (گلندام) در سال ۱۳۹۴ درگذشت.
امروزه خانه رئیسعلی در دلوار، به موزه مبارزه با استعمار تبدیل شده است و ۱۲ شهریور سالروز شهادتش،‌ به عنوان «روز ملی مبارزه با استعمار انگلیس» نامگذاری شده است.

نمونة ایستادگی
رهبر معظم انقلاب، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای،  بارها از این شهید بزرگوار یاد کرده‌اند که به مواردی از آنها اشاره می‌شود:
۱ـ در مبارزه‌ با رژیم ستمشاهی، جوانان شما، مردان شما، زنان شما، تلاش‌های قابل تقدیری انجام دادند. بعضی از روحانیون بزرگوار شما مثل شهیدعاشوری در این راه شربت شهادت نوشیدند. قبل از دوران مبارزات اخیر ملت ایران با رژیم ستمشاهی هم، مقاومت شما مردم در مقابل تهاجم دشمنان خارجی انگلیسی‌ها ورد زبان کسانی بوده است که با این قضایا آشنایی دارند. هم ماجراهای تهاجم انگلیسی‌ها به این منطقه و اشغال بوشهر که شجاعت‌های رئیسعلی دلواری برای ملت ایران یک یادگار ارزندة تاریخی است و هم پشتیبانی‌های شما از مبارزات مرحوم آیت‌اللّه سید عبدالحسین لاری، جزو قضایای نادر زمان گذشته است. 
(۱۱ دی ۱۳۷۰)
۲ـ  من همین‏قدر آمدم که... از این فاصله‏ دورِ زمانی، اظهار ارادتی به شهید رئیسعلی دلواری کرده باشم و یاد آن بزرگوارِ تاریخی را گرامی داشته باشم. ما یاد رئیسعلی دلواری را از این جهت گرامی می‌داریم که این مرد شجاع، در راه اعتقاد دینی خود، تنها و در غربت با دشمنان جنگید؛ این چیز بسیار باارزشی است... 
در روزگاری که ملت ایران همه در خواب بودند، جز عدة‌ بسیار کمی در گوشه و کنارهای کشور، و بیگانگان از این غفلت مردم سوءاستفاده می‌کردند و دشمن بر مناطق مختلفی از کشور عزیز ما تسلط پیدا کرده بود؛ در تهران، نمایندگان دولت‌های انگلیس و روس، آزادانه حکمرانی می‌کردند و از پادشاهان آن زمان هم حساب نمی‌بردند؛ در منطقه‌ فارس هم همین‌طور؛ در بسیاری از مناطق دیگر کشور، نمایندگان بیگانه مال مردم را می‌خوردند و بر آنها حکمرانی می‌کردند و با ملت ایران با تحقیر برخورد می‌کردند.
در چنین شرایطی، در هر گوشه‌ای از این کشور، مردان شجاعی پیدا شدند که به حکم دین، جهاد را بر خودشان واجب دانستند و فکر نکردند که با غربت و دست خالی نمی‌شود کاری را انجام داد؛ مردان خدا این گونه‌اند. یکی از این افراد، همین رئیسعلی شماست که رئیسعلی ملت ایران است؛ اگرچه متعلق به دلوار است. 
یک مرد جوان، در همین سنین جوانی، در مقابل انگلیسی‌ها ایستادگی کرد. البته امروز با آن روز خیلی فرق کرده است؛ امروز همة ملت ایران در مقابل قدرت های متجاوز ایستاده‌اند؛ امروز ملت ایران در مقابل امریکا ایستاده است و از دشمنان چه امریکا و چه قدرت های دیگر واهمه‌ای در دل ندارد. امروز، روز آقایی ملت ایران است. اگر رئیسعلی‌ها در غربت به شهادت نمی‌رسیدند، امروز ملت ایران به این عظمت نمی‌رسید؛ همچنان که اگر شما جوانان در دوران جنگ تحمیلی به جنگ نمی‌رفتید و به جبهه خدمت نمی‌کردید و شهادت را به خود نمی‌پذیرفتید، امروز ایران و اسلام به این عظمت نمی‌بود.
(۱۳ دی ۱۳۷۰، در دیدار مردم دلوار)
۳ـ نام سردار مؤمن و شجاعی مثل شهید رئیسعلی دلواری از نامهایی است که همیشه دلهای مؤمن را که آشنایی به وضع او و مبارزات او داشته‏اند، در سراسر این کشور به خود جذب می‏کرده است. و خدا را شاکریم که بعد از پیروزی انقلاب، این نامی که سعی می‏شد پنهان بماند و این چهره ناشناخته بماند، بر سر زبان‌ها افتاد؛ او را شناختند، شخصیت او را ستودند، مظلومیت و شهادت مظلومانة او را همه دانستند و فهمیدند. 
البته امروز با آن دوران خیلی فرق کرده است. آن روز عد‏ه معدودی همراه با یک جوان شجاع ناچار بودند در مقابل قدرت استعماری و استکباری انگلیس، مظلومانه مقاومت کنند؛ اما امروز رئیسعلی‏های دلواری کم نیستند، تنها هم نیستند.
(۵ تیر ۱۳۸۹، در دیدار مردم بوشهر)
یک جلوه از ماندگاری رئیسعلی دلواری و قدردانی مردمی از رشادت و  شهادت او، شعرهایی است که در رثا و ثنای او سروده شده است. مانند شعر زیر از آقای جعفر ربّانی:

بر ساحل سرخ سحر
از دوردست نخل‌زاران صحاری
آید صدای شیهة اسب سواری
بر ساحل سرخ سحر، سردار دریا
در بستر خون خفت، گاه کارزاری
یک تنگسیر افتاد بر خاک و برآمد
از صدهزاران مرد و زن فریاد و زاری
نخل بلند آسمان‌سا، سرنگون شد
دیگر بگو، ای تنگ و تنگستان چه داری؟
فانوس دریا را بگو خاموش خاموش
خورشید چون سر زد، تو دیگر در چه کاری؟
گو با نهنگان صف به صف قامت برآرند
بر استوای حرمت مرد صحاری
با شروه‌خوانان تا قیامت گو بگریند
بر سوگ مردی از تبار پایداری
مردان مؤمن را ندا درده که زین پس
یاد آورند او را گه شب زنده‌داری
ای سرزمین خون و خشم و تاغ و طوقان
ای آن که فایز را درون سینه داری
تا سرخی خون علی آیینه‌ات گشت
دیگر چه غم چون در کفت خورشید داری

پی نوشت ها:
 ۱ـ این نامه در موزه شهدای تهران مضبوط است. نوید شاهد
۲ـ دکتر عبدالکریم مشایخی، سالشمار وقایع جنوب ایران

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی